1- کسی میداند توی این مملکت قیمت نگاه معصومانه یک کودک چند است؟ ارزش خندههای بی ریای کودکان چقدر است؟ چقدر باید بدهی تا دل پاک یک کودک بیگناه را به دست آوری؟
من که میگویم ارزشش به اندازه پول make up خاله شادونه (شما بخوانیدش عمو اعزائیل) هم نمیشود. پول سفرهای آن ور آبی مدیر برنامههای خاله شادونه، هزینه ماشین آخرین سیستم مسئولین ورزشگاه خرمدره! بالاخره زندگی خرج دارد. یک بلیط اضافیتر یعنی 4- 5 هزار تومان بیشتر! گور بابای نگاه یخ زده کودکان معصوم و دل شکسته مادران داغ دار!
2- چقدر باید توی این مملکت فقر فرهنگی باشد، چقدر باید نبود فرهنگ وامکانات شاد بودن باشد که بهای یک برنامه کودکانه با یک اجرای جلف و بدون محتوا آن زنک لوس بشود جان ارزشمند سه کودک بی گناه!
3- ما که توی مدرسه توی هر کلاس با 30 تا دانش آموز سر و کار داریم هیچوقت جرات نکردیم بگوییم خب بچهها برین سر کلاستون. ماهیت بچه ندانستن و عجله کردن است. این خانم واقعا نمی دانست با این جملهاش 4 هزار کودک را حمله ور میکند به سمت مادرهایشان؟ آیا این خانم بجز بزک دوزک و ادا و اطوار و جیب مبارک به چیز دیگری هم فکر میکند؟ آیا اصولا مسئولان ورزشگاه و مدیر برنامهها و فرمانداری خرمدره و مسئولان صدا و سیما آدم هستند؟
4- اصلا اینجا آنچه ارزش ندارد جان مردم است، 2 تا قطره باران از آسمان میبارد مادر و کودکی توی یکی از جوبهای آب شهر بجنورد غرق میشود!!
5- امروز مدارس کرمانشاه و کردستان به علت شرایط بحران و آلودگی هوا تعطیل بودند (همان سوغات عراق) بعد تیتر خبرگزاریها میشود: هوا تهران در معرض هشدار، احتمال تعطیلی مدراس به علت آلودگی هوای پایتخت!
از بس که مرکزنشینان آدم ترند از ما شهرستانیها خبر احتمال آلودگی هوایشان خب مهمتر است از خبر آلودگی هوا و شرایط بحران در شهرستانها!
![]()
6- در راستای اقتصاد پویا و حساب شده ایی که در چند سال اخیر در ایران شاهدش بودهایم قیمت سکه در یک ماه گذشته از 820- 30 هزار تومان رسید به 500 هزار تومان، همین طور داشت همه چیز خوب پیش میرفت که یک بابایی آمد توی صحنه و گفت: دیگر نمیگذاریم قیمت سکه به مقدار گذشتهاش برگردد. افاضات این بنده خدا همانا و رشد لحظهایی قیمت سکه همان! حالا اگر خریدار باشی باید قیمت سکه و طلا و دلار را ساعت به ساعت چک کنی که کلاه سرت نرود، به این میگویند یک اقتصاد پویا!!
راستی کسی نیست به این آقا بگوید: اخوی اگر حرف نزنی کسی فکر نمیکند لالی ها!!
در و دیوار شهر را به گند کشیده اند.
پیشترها اگر کسی میخواست کاندید شود دست تو جیبش می کرد و شامی و پوستری و...
اما حالا کاندید شدن خرجش فقط یک اسپری است. کافیست یک اسپری داشته باشی تا همه شهر را به گند بکشی.
تمام دیوارهای شهر را پر کرده اند از شعارهای صد من یک غاز، همه دیوارهای شهر را، انگار که شهر ارث پدرشان است و نوشتههایی که دیگر پاک نمیشوند شهر را زشت تر از پیش کرده است. حالت به هم می خورد این روزها از اوضاع شهر.
به اینکه چه کسی انتخاب میشود کاری ندارم، چرا که اصولا از "سیب" خوشم نمیآید اما هی این سوال توی ذهنم رژه میرود که این انسانهای بی خبر از فرهنگ شهر نشینی چطور میخواهند برای مملکت قانون بریزند!!
کسی که نمی داند روی دیوارهای بیت المال نباید بنویسد، وقتی که در مسند قدرت قرار گرفت چطور حرمت بیت المال را نگه خواهد داشت؟
چقدر چندش آور است گاز زدن سیب کرمو...
........................................................................................
مطالب مرتبط:
بوی غربت میآید
و بوی خدا...
زهرا (س) کنار در ایستاده است
با قامتی به بلندای تاریخ
هیچ کس صدای تنهایی علی را نمیشنود
چقدر مدینه غریب است امشب
و تارخ سهمگین...
آه چه غریبانه پرکشیدی زهرا (س)
۱)
رفتم برای آزمون MCHE ثبت نام کنیم دیدم هزینهاش از اسفند ماه دو برابر شده و حالا باید برای یک آزمون 2 ساعتی دست چندمی زبان 40 هزار تومان پرداخت کنیم.
یکی نیست به این بندگان خدا بگوید مگر ظرف این یک ماه چقدر هزینههای شما برای برگزاری این آزمون زیاد شده که این چنین قیمتش را دو برابر کرده اید.
۲)
امروز دو اردیبهشت است هنوز حقوقها را پرداخت نکردهاند. فکرش را بکنید حالا مردم دارند بعد از دو ماه پر خرج اسفند و فروردین "باد هوا" میخورند. بیچاره ملت!
۳)
سعی کنید این روزها تا میتوانید از حضور در قصابی و مرغ فروشی و میوه فروشی جدا خودداری فرمایید. آخر میگویند برای قلب ضرر دارد!
۴)
گرانی کمر مردم را شکسته است. الهی بشکند دست آن کمرشکن. خرد بشود قلم پای آن کسی که تیشه زد به ریشه این ملت. الهی خیر نبیند آن که خیر را از سفره ایرانیها برد.
آقایان جیب ملت را جیب مبارک خودشان فرض کردهاند. از کیسه خلیفه میبخشند انگار. انگار که نه تاوان ندانم کاریهای آنها را دوشهای نحیف مردم دارد میدهد در زجر کشیدن این بار گرانی.
گرانی کمرمان را شکسته، چرا نمیفهمید آقایان!
.........................
راستی ما اصلا توی این کشور تورم نداریم ها، تازه وضع معیشتیمان هم خیلی خیلی خوب است گوش شیطان کر، چشم دشمن کور!!
توبه بر لب سبحه بر کف دل پر از شوق گناه
معصیت را خنده می آید ز استغفار ما...
...............................................
دوستی می گفت گناه نکردن خیلی آسان تر از توبه کردن است. به نظر شما اینطور نیست؟
این روزها پذیرش در مقطع دکترا به خوانی میماند گسترده، کافیست بنشینی سر خوان تا میتوانی بخوری، نعمتی است ریخته کافیست جمعش کنی تا همین دو سه سال پیش دکترا برای خودش ارج و قربی داشت. اینطور نبود که هرکس بتواند بخواندش، فقط نبخبگان و کارکشتهگان که خاک عالم خورده بودند عالم رشته خود میشدند.
بگذریم که توی این سیاست هرکی هرکی!! هنوز هم نشستن بر سر این خوان گسترده تنها آرزوی ما شده است. شاید پیشترها خودم را هنوز لایق حضور در این مقطع نمیدیدم اما حالا که میبینم همه دارند دکتر میشوند، توی این بل بشو، خیلی جای خودم را خالی میبینم...
فردا امتحان دکتراست. اگر چه این خوان مفتکی و بدون فکر و برنامهریزی و آیندهنگری گسترده شده برای هر کس و ناکسی، اما دعا میکنم حداقل کسانی که لیاقت سکانداری علم این کشور را دارند فردا موفق شوند.
آمین
سلام
دوستی کامنت گذاشته و ازم خواسته که این مطلب رو بردارم از تو هژیر. نمی دونم راست گفته یا نه . در هر صورت من به احترام تقاضای اون برش میدارم و البته امیدوارم حرفهاش راست باشه ...
پیام نوروزی برنامه های صدا و سیما:
همه مردم ایران ماهواره دارند...
همه مردم ایران برنامه های ماهوره را دوست دارند...
همه مردم ایران همه برنامه های همه شبکه های خارجی را با جدیت پیگیری می کنند!

......................................................
این مطلب پانوشت ندارد!
![]()
سلام
فردا روز طبیعت است. خدا وکیلی حالا که میروید توی دامن طبیعت1 و حالا که طبیعت این همه با ما مهربانی میکند فردا حواستان باشد به این مادر مهربان، جان خودتان نروید توی کشتزار کشاورزان بیچاره آتش روشن کنید. خراب نکنید سرمایه یک سال یک خانواده را برای یک روز خوشی، با تبر نیافتید به جان درختان ترجک2 که زغال بشود برای کباب سیزده تان، لگد مال نکنید سبزه نوشکفته را ولی تا میتوانید از با هم بودن و در کنار هم بودن و شاد بودن لذت ببرید.
شما که میتوانید تا میتوانید لذت ببرید...


................
پانوشت:
1- همیشه توی ذهنم این سوال بود که چرا میگویند دامن طبیعت؟! اصلا مگر طبیعت دامن میپوشد، اصلا چرا نمیگوییم شلوار طبیعت!!!!؟؟؟
2- ترجک به کردی یعنی تر و تازه
۳- این روزها، از حالا تا آخر اردیبهشت اینجا مثل بهشت میماند، سر بزنید به کرمانشاه ضرر نمی کنید، طبیعت غرب پر است از هدیههای خدا. کلی کیفور خواهید شد. از همین جا همهتان دعوتید به شهر ما، قدمتان وه سر چو! یه چند تا عکسم از طبیعت استانمُ کرمانشاه گذاشتم که آدمای با ذوق رو هوس بندازم!
بهار مبارک ...
1- این روزها باز "خودم" شدهام، انگار اسیری که آزاد شده باشد، انگار آسمان به من لبخند زده باشد، انگار غل و زنجیر را گشوده باشند از پاهایم، انگار بالهایم را پس گرفته باشم، دوست دارم پرواز کنم، دوست دارم برسم به اوج، همان بشوم که میخواهم. همانی که 5 ماه بود داشتم ذره ذره میکشتمش، داشتم مینشستم سر مزار خودم، داشتم خودم را میمردادم! خودم را میکردم جوانمرگ فلانی!
خیلی خوش است که خودم شدهام دوباره، یک اتفاقی برایم افتاده این روزها که نتیجه نگاه خدا بوده به من، خدا خیلی هوایم را دارد، باورم نمیشود بیدار شدهام از آن کابوس 5 ماهه، خدایا جان متشکرم.
خطر از بیخ گوش که چه عرض کنم از وسط قلبم گذشت ولی گذشت!!
2- این روزها که بوی بهار میآید دردی سخت توی وجودم میپیچید، چقدر سخت است بهار بی عمو! انگار این عید بوی عید ندارد، دلم برای عمویم خیلی تنگ شده، جایش واقعا خالیست! هنوز درد نبودن عمو توی دلم ذرهایی تسکین نیافته است.
3- این روزها دوستان خیلی به خیلی از پستهای من گیر دادند –چه در کامنتهای عمومی و چه در کامنتهای خصوصی- که به خاطر حال و هوای غریبم در این ایام و درد سنگینی که داشتم تنها تنها تحملش میکردم سعی کردم طوری برخورد کنم که بحثها ادامه نیابد –که اصلا حال بحث کردن نداشتم- دوستان، من توی هژیر فقط برای دل خودم مینویسم، فقط برای دل خودم، قصد آزرده خاطر کردن کسی را هم ندارم، اگر حس میکنید خواندن بعضی پستهای هژیر حس خوبی به شما نمیدهد، خودتان را آزار ندهید،خب نخوانید پستهایی را که به مذاقتان خوش نمیآید، یعنی دقیقا همان کاری که من با بعضی از پستهای شما میکنم. اگر هدفتان بحث کردن و جال و جنجال است که من حال بحث ندارم و اگر میخواهید با دو جمله مرا هدایت کنید که من راهم مشخص است و هدفم را یافتهام و هدایت بشو (!) نیستم، خودتان را خسته نکنید، اگر هم فکر میکنید هژیر دارد نشر اکاذیب میکند!!!! و اطلاعات غلط به جامعه !!!! میدهد و بیم آن میرود همه را منحرف کند!!!! خب بدهید فیلترش کنند خلاص!
فقط بدانید این طور نیست که اگر کسی مثل شما فکر نکرد حتما دارد اشتباه فکر میکند.
4- این روزها به دعای دوستان نیازمندیم اساسی!
........................................................
پ ن: ببخشید!
سلام به مردم خوب سرزمینم. در این لحظه بسیاری ایرانیان سرتاسر جهان دارند ما را نگاه می کنند. فکر می کنم آن ها بسیار خوشحالند، آن ها خوشحالند اما نه تنها به خاطر این جایزۀ مهم یا یک فیلم یا فیلم ساز، آنها خوشحالند چون در این زمان که صحبتِ جنگ و تهدید و حمله بین سیاستمداران رد و بدل می شود، اینجا صحبت از فرهنگ غنی کشورشان ایران است. یک فرهنگ غنی و قدیمی که زیر گرد و غبار سیاست پنهان مانده است.
من با افتخار این جایزه را تقدیم مردم سرزمینم می کنم؛ مردمی که برای همه فرهنگ ها و تمدن ها، احترام قائلند و با نفرت و خشونت، سر سازگاری ندارند.
اصغر خان فرهادی از تو ممنونیم!
به کجا چنین شتابان؟
گون از نسیم پرسید
دلم گرفته زین جا هوس سفر نداری ز غبار این بیابان
همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان؟
به هرآن کجا که باشد بجز این سرا سرایم
سفرت بخیر اما...
تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به فرشتهها به باران برسان سلام ما را...

هجرت، اساس تاریخ اسلام است، که شروع دین محمد (ص) نه از روز مبعث بود و نه از تاریخ میلاد رسول نه از خیلی چیزها دیگر، از هجرت بود، هجرت رسول از جایی که دیگر نمیشد زندگی کرد به جایی برای زندگی... گاهی که دیگر جایی امیدی به اصلاح نیست و میدانی که درست نمیشود دوست داری در بروی! همه چیز را بگذاری در بروی!
چقدر این روزها هوس هجرت دارم، هجرت از این دیار، از این روزها، از این لحظهها، هجرت از خودم. دوست دارم بگذارم و بگذرم.
دوست دارم بروم هجرت کنم!
اگر از من کبریت نخرید، به شما کبریت نمیفروشم!!
تازشم فکر کردید اقتصاد من بر پایه کبریت استواره، اصلا هم اینطور نیست!
![]()
من سیب دوست ندارم...

بفرمایید میوه، سیب داریم و سیب و سیب...
هر کدام را که دوست دارید میل کنید، انتخاب با شماست
اصلا اگر سیب هم دوست ندارید امر کنید بروم کمی سیب برایتان بیاورم شاید سیب دوست داشتید!
چرا تعارف میکنید، راحت باشید، بگویید سیب میخورید یا سیب میخورید یا سیب میخورید؟
خدا وکیلی تعارف نکنید ها، انتخاب کنید!!
شما در انتخاب آزادید!

حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود
اما افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند
شهید شریعتی
چقدر سخت است زینب (س) الگوی مصیبتهایت باشد...
چقدر دوست داری به خودت ببالی که زینبی داری که بعد از آن همه بلا می گوید ما رایت الا جمیلا...
التماس دعا...
1. جناب آقای رییس جمهور دیروز تشریف بردن اکوادور ، ونزوئلا و نیکاراگوئه و کوبا تا درباره مسائل جهان و مدیرت جهان بحث و تبادل نظر کنن با روسای این کشورها!
مسائل جهان؟؟؟!!! اکوادور!!!! ونزوئلا!!!!! نیکاراگوئه!!!! کوبا!!!!
میگما خدا این اعتماد به نفس از ما نگیره!
2. جناب آقای بانک مرکزی فرمودن ما نبض بازار دستمونه، دلار هم به اندازه کافی تو دست و بالمون داریم، اصلا افزایش قیمت طلا و دلار تقصیر بیگانگان است!!
میگما خدا این "بیگانگان" رو از ما نگیره!!
3. خواهرم توی این امتحان دکترا که فروردین برگزار شد شرکت کرد و مرحله اول قبول شد و یه چند جایی هم رفت مصاحبه، دست آخر وقتی که نتایج رو اعلام کردن توی کارنامش نوشته بود رتبه دواطلب 3، رتبه آخرین فرد پذیرفته شده 5، وضیعت داوطلب مردود، خواهر بنده خدا ما هم بعد از اینکه شاخهایی که از تعجب در آورده بود زیر روسریش قائم کرد، به هر دری زد که مسئولان از خدا با خبر صداشو بشنون و بگه که حقشو ضایع نکنن اما گوشی نبود برای شنیدن حرفهاش.
بگذریم حتما شنیدید که سازمان سنجش یه هو تصمیم گرفت برا ترم بهمن از بین همونها که فروردین امتحان دادن دوباره دانشجو دکترا بگیره، این خواهر ما هم باز انتخاب رشته کرد اما این بار توی کارنامش نوشته بود رتبه داوطلب 14!!! قبل از اینکه شاخاتون دربیاد توجه داشته باشید امتحان جدیدی که گرفته نشده، درصدها همون درصدهای قدیم اند و رقبا همون رقبای قدیم، اگه کسی فهمید بیزحمت به ما بگه این 11 نفر تا حالا کجا بودن؟!
میگما خدا این همه عدالتمحوری رو از ما نگیره!
......................................
پانوشت:
از دوستان عذرخواهی میکنم بابت به روز نشدن هژیر، ولی باور کنید اصلا نوشتنم نمیآمد، این چندتا خط هم به خاطر روی ماه شما نوشتم اگرچه خودم میدونم با طرز نوشتن نمینوشتم بهتر بود!
و در این تنهایی
آتشی دامن زد
جگرم را سوزاند
جگرم را سوزاند...
من و تنهایی و این شام غریب
امشب هفتین شب پر کشیدن عموست
عمو، امید فامیل ما بود، عیدمان با آمدن عمو میآمد نه با رسیدن بهار... بی اغراق او همه انگیزه زنده بودن مان بود. دریغ که خبر رفتنش زودتر از بهار رسید
و من هنوز اینقدر که نبودنش باورم نشده، یک فاتحه هم نثار روح پاکش نکرده ام
عموی من خود بهار بود، خود خود بهار، و چه راحت از کیسمان رفت*، نه از کیس من، نه از کیس فامیل، که از کیس شهرم، که از کیس ایران
امان از این پاییز...
.................................
*از کیس رفتن: چیزی را با حسرت از دست دادن
عمو ساکن ایران نبودند و ما همه سال چشم به راه ماه آمدنش بودیم افسوس که این چشم ها تا ابد خشک شدند به راه نیامدنش. چه مرگ غریبی است مرگ در غربت!
انا لله و انا الیه راجعون
همهی دلخوشی فامیلمان خشکید
همه دلخوشیمان
چقدر صبور بودن سخت است این روزها....
به مدیر مدرسه گفتم توپ میخواهم برای تدریس والیبال، گفت: پول نداریم! عکس توپ را کشیدم پایه تخته برای بچهها!!
با سه هزار میلیارد تومان چند تا توپ والیبال میشود خرید؟؟
راستی چه شد این قضیه سه هزار میلارد تومان!؟
ما ایرانیها کلا آدمهای عجیب و غریبی هستیم، یک هو سر یه قضیهایی جوش میآوریم، هی الکی شلوغش میکنیم، داد و هوار راه میاندازیم، هااااااای فلانش میکنیم، بهمانش میکنیم میگوییم و بعد که آبها از آسیاب افتاد ما هم همه چیز یادمان میرود، انگار که همه چی آرومه... اصلا یک حال و هوای خاصی دارد داستان این جوش آوردنها و فراموش کردنهایمان، میشود هزار صفحه دربارهاش نوشت. چقدر توی این بل بشو "دزدی" میچسپد، نه؟!
اااای نوش جاااانت آقا دزده...
امشب شب عاشورا است و صحرا سیاه سیاه و نور حسین (ع) چراغ خیمه، قرار است فردا تاریخ رقم بخورد، قرار است آب شرمسار روی رقیه شود، قرار است خون مرز کفر و ایمان را خط کشی کند، قرار است حسین (ع) رستگار شود...
فردا در صحرای کربلا حق بیداد میکند، حسین (ع) شمشیر میزند و دل کفر را میبرد، حسین (ع) پیش میرود و تاریخ خط به خط نوشته میشود، خون خدا بر زمین میریزد و زمین گل میکند و تاریخ تا همیشه زنده میماند.
فردا حسین (ع) با تاریخ حرفها میزند، شمیشیر حسین (ع) درسها میدهد، خون خدا فریاد میزند که هر خلیفهایی خلیفه الله نیست، که هر بر قدرت چمبره زدهایی " ولی" نیست، که بالانشینی به آسمان وصل نیست...
فردا شمشیر حسین (ع) در صحرای کربلا فریاد میکند که اگر همه جامعه مسلمانان بگویند یزید خلیفه است خون خدا حق را تا همیشه تاریخ زنده نگاه میدارد حتی اگر در صحرای کربلا 72 خورشید در آسمان طلوع کند...
و فردا زینب میشود علمدار تنهای شام غریبان حسین (ع)...
فردا حسین (ع) راه را به همه نشان میدهد، این شما، این خون خدا، این صحرای کربلا...
............................................
پانوشت:
راستی اگر عاشورا نه آن سال که امروز رقم میخورد بجای این 72 عاشق، چند نفر حدیث امام عشق را از بر میکردند؟ آیا اماممان تنهاتر میبود یا...
تو چه میکردی؟
معتقدم حسین (ع) درس بزرگش را در عرفه داد نه در عاشورا!
همان جا که حج را نیمه کاره گذاشت و گذشت...
همان جا که عزم کرد گرد خدا بگردد نه خانهاش!
بچه که بودم با خودم فکر میکردم اگر حسین (ع) میماند و حج را تمام میکرد چه میشد مگر؟ یک روز دیرتر تاریخ رقم میخورد، یک روز دیرتر عاشورا میشد، یک روز دیرتر حسین درس شهادت میداد، چه میشد مگر؟
بزرگتر که شدم درسهایم را از قیام عرفه گرفتم، که حسین (ع) در عرفه قیام کرد، درس داد، حسین (ع) شد!
و حالا هی این سوال روی مغزم رژه میرود که خدا وکیلی اگر ما در حج ۶۱ بودیم با حسین میرفتیم یا سرخوش از زیارت خانه خدا دور آجرهای خشتی کعبه میچرخیدم و خودمان را بغل حوریهای بهشتی تصور میکردیم؟ خدا وکیلی چه میکردیم؟
علی شریعتی در حسین وارث آدمش چه خوب آب پاکی را میریزد روی دست همه:
اگر قرار است با حسین نباشی چه گرد خانه خدا بگردی چه کاخ یزید!
۱- این مطلب هدیه زیبای "کدخدا" بود برای این پست دلم نیامد شما را در خواندنش سهیم نکنم، مو بر تن آدم سیخ می کند این حکایت:
در كار اين قافله و آن قافلهسالار حكاياتي است بس شنيدني و چه بسا ديدني!
"ضحاك بن عبدالله" كه در روز عاشورا از صبح تا عصر همراه با اصحاب عاشورايي امام عشق به نبرد با يزيديان پرداخته بود، خود چنين گفته است:
«چون دیدم كه اصحاب حسین همه كشته افتاده اند و جز "سوید بن عمرو بن ابی المطاع خثعمی" و "بشیر بن عمرو حضرمی" دیگر كسی نمانده است، به امام گفتم: یا بن رسول الله، می دانی آن عهدی را كه بین من و توست و من شرط كرده بودم كه در ركاب تو تا آنگاه بمانم كه جنگجویی با تو هست. اكنون كه دیگر كسی نمانده است، آیا مرا حلال می داری كه از تو انصراف كنم؟ و حسین اذن داد كه بروم... اسبی را كه از پیش در یكی ازخیمه ها پنهان داشته بودم سوار شدم و به دامنِ دشت زدم و گریختم...»
پس؛
اگر قافله عاشورا را به استناد حقيقت "كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا" منحصر در سال 61 هجري ندانيم، همه ما در همه آنات در ورطه آزمون دشوار كرب و بلا هستيم و اين ماجراي عبرتآلود "ضحاك ابن عبدالله" هشداري است براي محبين حضرت حسين(ع) كه حتي اگر تا آخرين نفسها هم كنار امام بودي، باز هم خطر گمراهي وجود دارد...۲- مطلبی رو هم دوست خوبم "باران" در "حج ناتمام" و در توضیح رها شدن یا نشدن حج توسط امام نوشتن، اطلاعات جالبی داره، خودتون بخونید و قضاوت کنید.
آب
بسوزد دلت باز محرم رسید....
چسپیده ایم به این دنیای بی همه چیز، هی سگ دو میزنیم، خودمان را میزنیم به آب و آتش، سر همه را کلاه میگذاریم برای یک قران دوزار بیشتر، سر همه را حتی سر خودمان را! همهاش دروغ، همهاش گناه، همهاش دزدی، تهمت، فتنه!
طوری چسپیدهایم به این دنیا که انگار خدا سندش را شش دانگ زده به ناممان، یادمان رفته که دنیا محل گذر است. یادمان رفته اینجا همه چیز فانی است و سرای باقی همان است که داریم خودمان با دستان خودمان ویرانش میکنیم.
یادمان رفته اگر خدا نخواهد دنیا حتی به اندازه خوردن یک فنجان چایی هم به آدم مهلت نمیدهد، حتی به اندازه یک گشت زدن در دل طبیعت و به اندازهی یک بار گذشتن از عرض خیابان!
بدانید دنیا همین قدر ارزش دارد که یک روز از خواب بیدار شوی، دستت را بگیری رو قلبت، سرت را از درد بگذاری روی شانه مادرت و همان جا تمام کنی! به همین راحتی! به همین راحتی!
هی با خود میخوانم کل نفس ذائقه الموت... کل نفس ذائقه الموت... کل نفس ذائقه الموت...
شاید دلم آرام شود، شاید رقیه آرام شود، شاید دوستم آرام شود.
................................
پانوشت:
رقیه جانم تسلیت، کاش حالا کنارت بودم.
این مرگ های ناگهانی و پی در پی و غصه داری دوستان نزدیکم خیلی منقلبم کرده،به فکرم فرو برده، کاش ازشان درس می گرفتم. کاش درس می گرفتم، کاش درس می گرفتم و آدم می شدم، کاش!
علی (ع) اینجا توی خون مردم شهر من جاری است و عشق به علی (ع) از همان کودکی در روح مردمان کُرد دمیده میشود انگار که همه زاده شدهایم با عشق علی (ع). مردمان این شهر معروفاند به پهلوان منشی و گویی این صفت را ودیعه گرفتهاند از عشق علی (ع).
اینجا، توی کرمانشاه "یا علی (ع)" هزارتا معنی دارد. اگر روزی گذرتان به دیار ما خورد باید با خود فرهنگ لغتی از معانی مختلف یا علی (ع) داشته باشید که کارتان گیر نیافتد!!!
مثلا اینجا:
وقتی دو نفر به هم می رسند و لبخندی می زنند و با هم دست دهند یاعلی (ع) یعنی سلام!
وقتی دو نفر میخواهند از هم جدا شوند و پایان دیدار است و وقت رفتن یاعلی (ع) یعنی خداحافظ!
وقتی ماشین همسایه خراب شده و استارتش کار نمی کند یاعلی (ع) یعنی نیرویتان را جمع کنید و با تمام توان زور بزنید دیگر دارد روشن میشود!
وقتی رفتید میهمانی و آخر شب شده نگاه پدر خانواده مهمان به سایرین و گفتن یاعلی (ع) یعنی دیر وقت است و صاحب خانه هم خسته و فردا هم همه باید برویم سر کار پس بروید حاضر بشوید که رفع زحمت کنیم!
وقتی بچهات توی پارک دارد بی هوا بازی میکند و یک دفعه می خورد زمین یاعلی (ع) یعنی مواظب باش! وقتی دیدی چیزی نشده یاعلی (ع) دوم یعنی چیزی نشده عزیزم پا شو گریه نکن، مرد که گریه نمی کنه الان زود خوب میشی!
وقتی یک مرسدس بنز با آخرین سرعت از کنارت ویراژ میدهد یااااااااااعلی (ع) یعنی جل الاخالق عجب ماشین معرکهایی بود!
وقتی یک نفر را دیدی که دلشکسته و شکست خورده است یاعلی (ع) یعنی نا امید نشو و با امید به کرم مولا دوباره شروع کن! از نو!
و یاعلی برای من طعم همه خوبیها را دارد. یاعلی (ع) یعنی سایه "یک مرد" همیشه روی سرت است و نمیگذارد دست از پا خطا کنی -اگر یاد آن مرد روح زندگی تو باشد- یاعلی (ع) یعنی دلت قرص است و خیالت راحت. یا علی برای من یعنی یک عالمه عشق!
عیدتان مبارک!
آفرین به این نظام آموزش و پرورش
آفرین به این نظام فرهنگ سازی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
آفرین به صدا و سیما، این رسانه ملی
آفرین به این پدر و مادرها، به خانودههای ایرانی، قوم اصیل و با هویت آریا
آفرین به این جامعه دینی، کشور منتظران ظهور!!
آفرین به جامعه ورزشی، الگوهای نمونه برای جوانان ایران
آفرین به وزارت ورزش (سازمان تربیت بدنی سایق)، به فدراسیون فوتبال، به پاشگاه پرسپولیس، به کارت سوخت و به رویانیان!
این همه آفرین مانده بود روی دلم بابت این سی سال زحمات صادقانه و خالصانه و تلاش همه جانبه عوامل فوق برای تربیت دو گل نوشکفته، دو اسوه اخلاق، دو ایرانی اصیل، دو ورزشکار فهیم، شیث رضایی و محمد نصرتی!
البته یک دستمریزاد اساسی هم تقدیم به همه آنهایی که خطای پیشین این شیث رضایی را با دستان مبارک لاپوشانی کردند تا از آنچه بود پوست کلفتتر شود و به همه آنهایی که از پول بیت المال، از جیب من و شما گرفتند و ریختند تو حلوقم این مثلا فوتبالیستها تا روز به روز قلدتر شوند و به همه آنها که با قلمشان روز به روز اینها را بزرگ کردند، آنقدر بزرگ که دیگر خدا را هم بنده نباشند –همان رسانههای اخلاق مدار خودمان-
و در پایان لازم است از کل نظام، از بسیج، از نیروی انتظامی، از قوه مجریه و قضایییه و مقننه، از گشت ارشاد، و از خیلیهایی دیگر بابت خدمات ارزندهایی که توی 30 سال گذشته به پای فرهنگ این کشور عرضه داشتند تشکر ویژه به عمل آورم.
ما را چه شده است که در نظام جمهوری اسلامی ایران باید روی پخش مستقیم فوتبال بنویسیم 18+
راستی اگر این عمل توی بلاد کفر شیطان بزرگ، کشورهای بی ناموس آمریکا یا انگلیس، اتفاق میافتاد صدایمان چقدر بلند میشد که وای بی دینی را ببنید که چهها نیاورده برسرشان.
البته نباید بیانصاف هم بود خدمات ارزنده گشت ارشاد را در راستایی مبارزه با فحشا و بی ناموسی و فراموش کرد، بالاخره مشکل جوانان ما مدل موی جوانان ماست!!
راستی این جوانان مسلمان و حقجوی ایرانی نمیخواهند ساکی چیزی بگیرند دستشان بروند در مجلسی، جایی به صورت کاملا خودجوش (!) تحصنی چیزی راه بیاندازند برای مبارزه با نمایش پخش مستقیم این حرکات مثبت هیجدهایی در رسانه ملی!
ضمنا این جا خانواده نشسته و هژیر هم هنوز آنقدر بی ناموس نشده که بخواهد تصاویر بازی پیروزی – داماش را توی خودش نمایش دهد لذا انتظار این بی ناموسی بازی ها را از هژیر نداشته باشید!!
................
بعد از نوشت
رییس خندان فدارسیون فوتبال گفته انصاف نیست برای یک شوخی با این دو بچه اینچنین رفتار شود. می گویم علی آقا حواست را جمع کن یک وقت بچه ها حوس شوخی کردن با شما به سرشان نزند! یا کلک! نکند دلت شوخی می خواهد!!
۱- گوشی تلفن را که بر میدارم حالم بد است. بغض گلویم را گرفته و صدایم بالا نمیآید. اصلا از دیشب که خبر را شنیدهام حال خوبی ندارم. امروز توی مدرسه هم حالم خوب نبود. هی اشکم میریخت پایین. به زور حرف میزدم با بچهها! صدای سمیه از پشت گوشی میآید و او مثل همیشه آرام و صبور حرف میزند. مثل همیشه.
۲- من دو شانس بزرگ تو دوران دانشجویی آوردم. سمیه و رقیه! این دو نفر هدیه ایی بودند از جانب خدا برای من. توی خوابگاه و توی دانشگاه همیشه صحبت از رفتار "فرشته وار" این دو بود. واقعا فرشته بودند.
اصلا مگر میشود انسان باشی بدون بغض و کینه و دروغ و غیبت و ریا و ناپاکی و پر از مهربانی. نمیدانم دو این فرشته که بی تعارف و بدون اغراق همتایی نداشته و ندارند چطور با "من" دوست شده بودند.
سمیه را هفت صین صدا میزدم. ترکیبی بود از صبر و صداقت و صفا و سادگی و صمیمیت و ...
۳- صبر سمیه مثال نازدنی بود. همان روزها، توی همان دوران که مسئولان دانشکده کمر بسته بودند به آزار من و سمیه و همه دانشگاه و خوابگاه دل نگران ما! همان روزها که ظلم پیاپی اساتید گرامی کارمان را کشاند به حراست و آنقدر پیش رفت که تا حراست گوششان را نکشید دست از ظلم نکشیدند.
توی همان دوران که چهار، پنچ ماه پروپزال ما پشت در اتاق تحصیلات تکمیلی خاک میخورد و فرصتها از دست می رفت و اساتید فقط ظلم میکردند، توی همان دوران که فقط خدا می داند چقدر آزار دیدیم از اساتید مثلا استاد دانشگاه تا میآمدم بی قراری کنم چشمم به "صبر" سمیه میافتاد و خجالت میکشیدم. خجالت میکشدم از صبور نبودنم. سمیه شده بود الگوی صبر، اسوه مقاومت.
هربار که خنجرمان میزدند، لبخندی میزد، دو رکعت نماز میخواند و آرام میشد و آرامشش آرامم میکرد. بجز روضه حضرت رقیه هیچگاه اشک سمیه را ندیدم. هیچگاه!
۴- حاج حسین برادر بزرگ سمیه بود. ستون می دانید یعنی چه؟ حاج حسین ستون بود. یکی دو بار بیشتر ندیده بودمش ولی انگار همه خوبیها توی وجودش موج میزد. چقدر دوست داشتم یک برادر مثل حاج حسین میداشتم. به هر بهانهایی دست سمیه و حاج خانم -مادر سمیه- را می گرفت و با عهد و ایال میرفتند پابوس امام رضا (ع). حاجی حواسش به همه جا بود و سمیه علیرغم اینکه "کم" حرف میزد اما همان "کم" را هم همیشه از حاج حسین میگفت.
حاجی جای خالی "پدر" چه خوب پر کرده بود برای آنها.
۵- " -خدا رو شکر می کنم که برادرم با عزت زندگی کرد و با عزت از دنیا رفت و بیشتر ممنون خدایم که به ما صبر تحمل این بار غم رو میده"
چقدر متین و با آرامش حرف میزند سمیه. آرامش صدایش شرمندهام میکند. مثلا زنگ زده بودم که تسلایش دهم اما او مرا آرام میکند.
"-خدا خوبها را زود میبرد، اصلا یک رفتن معمولی برایش کم بود. حاج حسین جایش خوب است و ما اگر بیقراری هم میکنیم برای دل خودمان میکنیم. خوش به حال حاج حسین!"
به سمیه غبطه میخورم. با خودم میگویم چطور یک آدم اینقدر صبور میشود. گوشی تلفن را که قطع میکنم آرام شدهام!
۶- حاج حسین را از فاصله 5متری با تفنگ شکاری میزنند. حاج حسین دشمن نداشت! دلیل کشته شدنش را کسی نمیداند. فقط روزنامه ها می نویسند "یک بسیجی جانباز به ضرب گلوله کشته شد" برای پیدا شدن قاتلش دعا کنید که شاید با پیدا شدنش بفمیم چطور دلشان آمد "این مرد" را بکشند. برای صبر سمیه، برای صبرحاج خانم، برای صبر زن برادر سمیه (خانمی که به حق در خوبی و خانمی تک است) و برای برادرزادههایی که خیلی زود بود یتیم شوند هم دعا کنید. روح حاج حسین قرین رحمت حق. برایش فاتحه میخوانید؟
میگویم پول نفت پیشکشتان
سیب زمینی هم نخواستیم
همان یک کف دست نان "هدفمند"شدتان ما را بس
ترخدا دیگر کاری به سفرهایمان نداشته باشید
بی زحمت رابطه بین قیمت تخم مرغ و نرخ طلا را یکی برایم توضیح دهد!
نرخ تخم مرغ هم مثل نرخ طلا ساعتی شده
سوپرمارکتها باید گاوصندوق بگذارند توی مغازشان بایت این "طلای زرد و سفید"
فکر کنم همین روزهاست که دخترانمان مهریهشان را "تخم مرغ" بگذارند
فکرش را بکنید هزار و سیصد و اندی تخم مرغ به تاریخ روز تولد عروس خانم!!
بیچاره داماد!
دوستان لطفا با تخم مرغ، پول نفت، سفره و طلا جمله بسازند!
تذکر: آقایان اصلا ما در سفرهایمان نفت نخواستیم بگذارید همان تخم مرغمان را بخوریم لطفا!
...............................
پانوشت: 22 مهر امتحان زبان دارم،MCHE، حوصله داشتید برایم دعا کنید لطفا!